شيخ ذبيح الله محلاتى
402
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
حصيري يا سلهاى مىافكندند و در شب خواب نمىكرد مگر اندكى و پيوسته به اطراف آسمان نظر مىكرد و از بواطن و اسرار مردم خبر مىداد و حديث را مىكشاند تا آمدن سطيح به مكه و خبرهاى او از قدوم حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چون آن خبرها را را بطور تفصيل بيان كرد نائره حسد ابو جهل زبانه زدن گرفت گفت اين اول بليهئى است كه از بنى هاشم بر ما نازل شد پس جماعتى از اهل شر و فساد را برانگيختند و براى قتل سطيح كمر بستند پس ابو طالب سطيح را به خانه برد و اكرام و اعزاز نمود و با بطح آمد و فرمود اى گروه قريش بيرون كنيد از دلهاى خود طپش را و انكار منمائيد آنچه را كه سطيح خبر داده است به جهت آنكه مائيم معدن كرامت و شرف و هر كرامت كه هست در مكه از ما ظاهر گرديده و مائيم خانوادهء شرف و بزرگوارى آنچه سطيح خبر داده است علامت او ظاهر گرديده پس مردم را بوعد و وعيد متفرق گردانيد . باز ابو جهل آتش فتنه را دامن زد در آن حال منية بن جحجاج برخاست و گفت اى ابو طالب ما را در تقديم و عزت و رفعت شما و عظمتشان شما و شرف و بزرگوارى شما شكى نيست ولى از كياست تو عجب است كه بر گفتهء كاهنى اعتماد بنمائى مگر نمىدانى كه ايشان معدن افترا و مصدر اراجيف مىباشند بهتر اين است كه بار ديگر او را حاضر بنمائى تا ما معلوم كنيم كذب او را و شايد كه از شواهد و علامات چيزى معلوم گردد كه رفع نزاع بين قريش بشود و اين مشاجره بمسالمت پيوندد . پس ابو طالب فرمان داد بار ديگر سطيح را حاضر نمودند چون او را بر زمين گذاشتند بآواز بلند فرياد كرد كه اى گروه قريش اين چه تشويش و اختلاف و تكذيب است كه از شما مىبينم و مىشنوم در باب آنچه من اظهار كردم از ظهور خاتم پيغمبران و سيد رسولان صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه هنگام ولادت او كهانت باطل خواهد شد و در آنوقت سطيح را در زندگانى خيرى نخواهد بود و آرزوى مردن خواهد كرد اگر خواهيد كه راستى گفتار من بر شما معلوم شود مادران و زنان خود را حاضر كنيد تا من امور عجيبه را بر شما ظاهر گردانم